ماییم و نوای بی نوایی...

خدایا به امید خودت...نه بنده های بی خودت...

سلام

[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 21:35 ] [ مجنون ] [ ]

پير ميشوم وقتي ميگويم "پدر" و جوابي نميشنوم

اين روزها پيرم پير و خسته

چون بيشتراز هرروزي صدايت كردم و تو سكوت كردي

نه ميتوانم نفس بكشم نه ميتوانم راه بروم نه ميتوانم دستانم را حتي تكان دهم

بي جان بي هوش بي روح مثل تكه اي پوست و گوشت و استخوان بي جان گوشه اتاق افتاده ام

اين روزها هركس مرا ميبيند از چشمان غمگينم ميگويد

توهم چشمان دختركت را ميبيني؟

دلتنگتم پدر...

(از تو سنگی برایم ماند مزین به نام تو)

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 1:38 ] [ مجنون ] [ ]

 

 

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 0:44 ] [ مجنون ] [ ]